«Iranpn - یادداشت»: بحران مالی امریکا که تأثیر خود را در اقتصاد اروپا و جهان گذاشته است، یک بحران جدی و ساقط کننده است و نظام کار به کلی از دست امریکا و اروپا خارج شده است و چنان چه مقام معظم رهبری اشاره نمودند: «برخی تصور می كنند امریكا در پشت صحنه، در حال مدیریت این تحولات است، اما این تحلیل توهم محض است».
پیش از این طی یادداشتی تحت عنوان «امریکا چارهای جز جنگ ندارد، توان آن را هم ندارد، پس سقوط حتمی است» تشریح شد که هر نظامی با تزلزل همان ستونی که بر آن استوار است فرو خواهد ریخت و نظام سرمایهداری غرب بر «پول و اقتصاد» استوار است که متزلزل شده و راه چارهای نیز بر آن نیست.
14 هزار میلیارد دلار بدهی امریکا که سالانه حدود دو هزار میلیارد دلار بر آن افزوده میشود و تقریباً همین مقدار بدهی کشورهای اروپایی، رقم قابل پرداختی نیست و دولتی هم قصد بازپرداخت آن را ندارد. لذا دولت امریکا – که ابزار دست سرمایهداران کلان است – سعی نمود تا این بدهی کلان را از رأس هرم (ماسونی) به طبقات پایینتر و دامنهی هرم و در نهایت به پایینترین سطح آن [مردم] بکشاند تا شاید این ضرر و زیان غیر قابل جبران و تحمل بین مردم خُرد شود. لذا بدهیهای کلان امریکا، از بانک مرکزی به بانکهای بزرگتر و از آن به بانکهای کوچکتر شاهد ورشکستگی بیش از 130 بانک در امریکا و چندین بانک اروپایی بودیم (که شاهد ورشکستگی بیش از 130 بانک در امریکا و چندین بانک اروپایی بودیم) سرازیر شد و از بانکها، با مصادرهی املاک و خانههای مردم به بهانهی عدم پرداخت اقساط، به مردم منتقل گردید. غافل از این که نتیجه این ترفند به قیامهای مردمی، حتی در داخل امریکا (تظاهرات گسترده و دامنهدار ضد والاستریت در امریکا و تظاهرات ضد سرمایهداری و نظام پولی در سرتاسر اروپا) میانجامد.
این بحران شدید مالی که به یک معضل بزرگ سیاسی نیز مبدل شده است، با موج بیداری اسلامی در شمال آفریقا و خاورمیانه، مضاعف گردید، چرا که حتی احتمال استقلال کشورهای اسلامی و حاکمیت بر سرمایهی نفتیشان در کشورهایی چون: مصر، بحرین، لیبی، سعودی و ...، به مثابهی مرگ حتمی نظام امپریالیست – صهیونیست، و انهدام قطعی اسرائیل میباشد.
امریکا به ناچار تصمیم گرفت تا از آب گلآلود ماهی گرفته و با این بحران برخی از بدهیها را بدون پرداخت، جبران نماید. به عنوان مثال اگر بخش عمدهای از مطالبات چین – به عنوان بزرگترین طلبکار امریکا – در قالب اوراق قرضه باشد و نرخ آنها نیز بر اساس دلار تثبیت شده باشد، با کاهش 20 درصدی ارزش دلار، 20٪ از مطالبات چین سوخت میگردد و ... . این بلایی است که متوجه کلیهی بانکها، بورسها و صاحبان اوراق قرضه آمد و واکنش طبیعی آن که گمانش را نمیکردند، به دلار و یورو بازگشت.در همین اثنی مقرر شد تا «یورو» در راه «دلار» قربانی گردد و بخش عمدهای از بدهیهای امریکا به اروپا منتقل شود.
در همین اثنی مقرر شد تا «یورو» در راه «دلار» قربانی گردد و بخش عمدهای از بدهیهای امریکا به اروپا منتقل شود.
کشورهایی چون یونان، ایتالیا، ایرلند و اسپانیا، اولین قربانیان این توطئه بودند، اما نتیجهی طبیعی آن نیز به کل منطقه و ارز یورو بازگشت. قیمت یورو نسبت به دلار کاهش یافت، بانکها، بورسها، سرمایهداران کلان و بالتبع سرمایهداران خُرد در سرتاسر جهان اقدام به تبدیل ارزهای یوروی خود به دلار کردند و همین امر سبب افزایش بیشتر نرخ دلار گردید. که البته این تحول نیز به نفع امریکا نخواهد بود، چرا که ارزش مطالبات طلبکاران افزوده خواهد شد. اما در این وسط، یورو به طور کامل قربانی شده و فقط به عنوان یکی از ارزهای رایج بین چند کشور اصلی اتحادیه باقی خواهد ماند و مجدداً کشورهای اروپایی به پولهای خود بازگشته و اتحادیه اروپا نیز به طور کل منحل شده و یا در نهایت فقط یک شکلی از آن برای تفاهمات توافقی باقی خواهد ماند [رجوع به مذاکرات و چالشهای مرکل و سارکوزی] و در نهایت گسترش فقر در امریکا و اروپا، اوضاع سیاسی امریکا و اروپا را نیز بحرانیتر خواهد نمود.
وهم سقوط جمهوری اسلامی ایران به عنوان تنها راه نجات:
تونی بلر به عنوان یک سیاستمدار صاحب دکترین اظهار داشت که تنها راه نجات امریکا و اروپا از بحران، ساقط کردن و فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران است.
تونی بلر به عنوان یک سیاستمدار صاحب دکترین اظهار داشت که تنها راه نجات امریکا و اروپا از بحران، ساقط کردن و فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران است. و برای متقاعد نمودن پارلمان امریکا در این خصوص سفری به واشنگتن کرد. ساکوزی نیز به صراحت اعلام کرده است که فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران تنها راه نجات است. و سایرین نیز (مانند آلمان) یا تلویحاً اشاره کرده و یا به صراحت «انگلیس» در راستای زمینهسازی در تلاش هستند. چرا که به گمان غرب، تنها راه نجات، مالکیت بدون شرط و چون و چرای ذخایر نفت و گاز خاورمیانه و به کنترل درآوردن تمامی راههای ارتباطی جهان (به ویژه خلیج فارس) است که به این منطقه اختصاص دارد و موج بیداری اسلامی، تحقق این خیال خوش را بعیدتر نموده است. لذا از آنجا که جمهوری اسلامی ایران را بزرگترین قدرت منطقه و نیز محور و الگوی این بیداری شناختهاند، دچار این اوهام شدهاند که فروپاشی این نظام، تنها راه چاره است.
جنگ سخت ممکن نیست:
با توجه به شرایط حاکم اقتصادی و سیاسی بر جهان و به ویژه صهیونیسم بینالملل، امریکا و اروپا فرصت چندانی برای نجات خود ندارند تا طرحی 50 ساله یا حتی 20 ساله را پیبشبینی نموده و برای تحقق آن تلاش کنند، چرا که هیچ راه حلی باقی نمانده و فروپاشی نظام سرمایهداری و لیبرال دموکراسی غرب بسیار نزدیک و حتمی است. لذا تنها راه سریع برای فروپاشی نظام جمهوری اسلامی ایران «جنگ» خواهد بود.
اما، [به اذعان همهی قدرتهای غربی و نیز اسرائیل) آغاز و تداوم «جنگ» نیز نه برای امریکا میسر است و نه برای اروپا و عکسالعمل ایران و تبعات آن در منطقه و جهان نیز قابل پیشبینی و چارهجویی نمیباشد.
شکی نیست که کمترین تنش نظامی در خلیج فارس، بهای نفت را به بیش از بشکهای 150 دلارشکی نیست که کمترین تنش نظامی در خلیج فارس، بهای نفت را به بیش از بشکهای 150 دلار کشانده و بعید نیست به مرز 300 دلار نیز نزدیک شود کشانده و بعید نیست به مرز 300 دلار نیز نزدیک شود و امریکا و اروپا حتی یک روز هم طاقت این سونامی نفتی را ندارند. از این رو به رغم مانورهای سیاسی و سر و صدای بوقهای خبری و تبلیغاتی، به راه انداختن ناوها و ...، همه میدانند که در شرایط کنونی، جنگ علیه جمهوری اسلامی ایران نه میسر است و نه مفید. پس باید چارهی دیگری یافت.
اما جنگ نرم و کشاندن بحران پولی یه ایران میتواند کارساز باشد:
تنها راه چارهی باقیمانده، کشاندن بحران پولی غرب به ایران است. لذا از یک سو نمایش تحریمها و حتی تحریم بانک مرکزی و خنثی کردن قدرت اقتصادی و مانور پولی ایران شدت مییابد و از سوی دیگر سر و صدای «تحریم نفتی ایران» که به هیچ وجهی ممکن نیست به راه میافتد تا ارزش پول و ارز در ایران دچار نوسات شدید گردد. لذا به جرأت میتوان اذعان داشت که نوسانات غیر منطقی اخیر نرخ طلا، سکه، یورو و دلار در ایران، نشأت گرفته از یک توطئهی بزرگ و متکی بر «جوّ تبلیغاتی» است و نه شرایط اقتصادی.
هدف اصلی اذهان عمومی مردم ایران است:
تورم یا نوسانات نرخ ارز نیز هر چقدر غیر منطقی باشد، ضررها، زیانها و نگرانیهایی به بار میآورد، اما هیچگاه سبب سقوط یک نظام حکومتی نمیگردد. آن هم نظامی که از پشتوانهی بسیار قدرتمند حمایت مردمی برخوردار است. و این همان تذکاری است که مکرر از حضرت امام خمینی (ره) و مقام معظم رهبری شنیدهایم که تا مردم در صحنه هستند، از دشمنان داخلی و خارجی کاری بر نمیآید.
ممکن است با بروز معضل کنونی و افزایش نرخ طلا، سکه، یورو و دلار در بازار ایران، خسارتهای کلانی به بار آید، حتی ممکن است چالشهایی بین مجلس و دولت ایجاد شود، بازتاب آن به عملیاتی نمودن هدفمند کردن یارانهها و بسیاری از معاملات تجاری و بازرگانی برگردد، اما هیچ یک از این عواقب نمیتواند مسببات فروپاشی را، آن هم برای مردمی که «انقلاب» کردهاند و محکم پای آن ایستادهاند فراهم نماید. در آن زمان که ایران هیچ نداشت و امریکا و اروپا در اوج قدرت بودند، این نظام نه با جنگ فرو ریخت و نه با تحریم و نه با ترور، چه رسد اکنون که ایران در اوج قدرت خود و غرب در اوج تزلزل و ضعف خود است.
غربیها گمان کردهاند که فرهنگ و بافت ملت ایران نیز مانند مردم امریکا و اروپا میماند و مردم هیچ هدفی به جز پول و اقتصاد را دنبال نمیکنند. لذا بر این خیال خام هستند که اگر این بحران شدیدتر شود، مردم ناراضی گردیده و خواهان سقوط نظام میگردند(؟!)
شبکه دولتی آلمان (ARD ) با صراحت تمام اذعان مینماید: بدنهی اصلی نظام جمهوری اسلامی ایران، جمعیتی حدود 75 میلیون نفر است. اگر تورم هم چنان بالا رود، ارزش پول ملی کاهش یابد، اقتصاد فلج شود، نرخ دلار و یورو هم چون ماههای گذشته افزایش یابد و ...، ملت [مانند امریکا و اروپا)
دست به اعتصاب عمومی خواهند زد و با کنایه نتیجه میگیرد که «زمینه برای حملهی نظامی امریکا به ایران» فراهم میگردد.
اگر چه این تحلیل یک قیاس به نفس باطلی است و این نظام بر پایهی «اعتقادی» مردم استوار است و نه «اقتصادی»، و اگر چه غربیها نمیخواهند از ایستادگی مردم در فشارهای نظامی، سیاسی، اقتصادی و حتی تروریستی این 33 سال درس بگیرند، اما جای دارد که مسئولین کشور نیز دقت بیشتری داشته و گمان نکنند که این بحران، یک حادثهی طبیعی است که به خاطر نوسانات نرخ طلا و ارز در جهان و بالتبع در ایران از یک سو و هجمهی مردم برای خرید سکه و دلار از سوی دیگر ایجاد شده است. لذا چارهاندیشیها باید مطابق و مناسب اهداف دشمن باشد و به نظر میرسد بهترین راه، اطلاعرسانی عمومی و دعوت جدی از مردم برای خودداری از خرید سکه و طلا و ارز از یک سو – پیگیری و تعقیب عوامل مؤثر و پنهان تشدید این بحران از سوی دیگر و خودداری از تشدید چالش بین قوه مقننه و مجریه و جایگزینی همسویی و همهدفی و اندیشه برای چارهجویی و خنثی سازی این توطئه است.



















